32

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

خب امروز بالاخره انتظار تموم شد

و راه افتادیم سمت شمال

با وجود اینکه فوق العاده پر حرفم

ولی وقتی تو ماشین میشینم روزه سکوت میگیرم

اصلا دلم ب حرف زدن نمیره

دلم میخواد فقط بیرونو نگاه کنم

تو راه ی حا کنار ی رودخونه توقف کردیم واسه صبحونه

البته اسمن واسه صبحونه بود وگرنه منو باری و ستی کلا عکس مینداختیم

با ژستای مختلف

منم ک کلا شیطونم و نمیتونم ی جا بمونم

هی از سنگا میرفتم بالا

از درختا میرفتم بالا

اویزونشون میشدم و...

ی پل شکسته درب و داغونم با ی سری ات و اشغال درست کرده بودن

پدر جان کفته بودن از رو اون رد نشید

ولی خب من کلا حرف تو گوشم نمیره برای همین اومدم از پله رد شم ک تو لحظه۹۰

حس کردم ی پام زیرش خالی شد و زارتتتتتتت

ی پام تا زانو فرو رفت تو اب و اون وسط گیر کرد:/

پدر و جانم فهمید و...بگذریم:|

دوباره را افتادیم

رسیدیم ب تونلا

بعد تونلاش یکم زیادی تاریک بودن

بلند پرسیدم چرا این دفعه تونلاش انقدر تاریکن هیچی پیدا نیست

باری:چون عینک زدی خواعرم:/نخبه کی بودی تو؟

من:مملکت

اینم اولین سوتی امروزم بود...

خلاصه رفتیم و رسیدیم و ی سوییت گرفتیم

من و باران رفتیم سراغ تاب بازی(واقعا از قد و سن و سالم خجالت نمیکشم...چیه خب من عاشق تاب بازیم)و رو تاب هم کتاب نحسی ستاره های بخت مارو خوندم(هرچند قبلا فیلمشو دیدم ولی کتابش ی چیز دیگس)

خلاصع

ی چند دست کوییز بازی کردم و...

خواستیم بریم لب دریا

ک کاشف ب عمل اومد من لباس بر نداشتم:/

اینم سوتی دومم

منم ک قطعا از تو اب رفتن نمیگذشتم(فک کن ی درصد)

با همون شلوار لی و ی سارافون طوسی رنگ ک برداشته بودم رفتم تو اب

حجاب اسلامی هم ک کلا بیخیال

چی چیه این شال دست و پاگیر

دو سه بارم گشت دم ساحل گیر دادن بم ولی تا میومدن چیزی بگن شالو میکشیدم رو سرم

بعد ک میرفتن مینداختمش رو شونه هام

خلاصه

کلی هم اب بازی کردم و با باری و ستی شوخی خرکی کردیم

اونقدر ک وقتی از اب اومدم بیرون عین لش ها شده بودم

منگ بودم و تعادل نداشتم

تازه ی پسر بچه رو هم دیدیم ک تو اب داشت زور میزد و فکر کنم کار خرابی میکرد(لاقل یکم نا محسوس تر کارتو میکردی پسر جان-___-)

چقدرم اب دریا رفت تو حلقم(عققققق یعنی الان تو معده من ی ماده مخلوط با دسشویی بچه و ادرار ماهیه؟؟؟عققققققققققققق)

خلاصه برگشتیم

و من کارتون سینگ رو دیدمD:

(اره من با این سن ام هنوز کارتون میبینم)

بعدشم ساعت۱۲شب برگشتیم و شام خوردیم

#روز اولD:

24(تولدت مبارک عشق من)...

ما را در سایت 24(تولدت مبارک عشق من) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 207 تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 23:07

صفحه بندی